جعفر شهرى باف

146

طهران قديم ( فارسى )

كاروانسرا باقى و حجره‌هاى آن محل كسب و تجارت تجار و عقب آن بارانداز و انبار و مركز مال‌بندانشان كه مركبهاى سوارى يعنى اسب و الاغ خود را در آن مىبستند بود تا بعد از آن كه يكسره به صورت تجارتخانه و انبار درآمد . لازم به ذكر است كه الاغ و استر از مركبهاى خاصهء تجار به حساب مىآمد مگر معدودى كه با درشكهء شخصى يا كالسكه رفت و آمد مىكردند ؛ از اين رو كاروانسراها را تماما لازم بود تا محلى هم براى نگاهدارى دواب داشته باشند علاوه بر خدمه‌اى كه از آنها پذيرايى بكنند . بانى اين كاروانسرا ، سقاباشى اندرون بوده كه اين مثقالى از خروارها تملك شخصى و دارايى او به حساب مىآمد ، چنانچه نامهاى ديگرى نيز از بازارچه و خيابان و حمام و غيره از او بر روى تركاتش باقى مىباشد . جاى تعجب نيست اگر سقايى « 31 » صاحب چنين مكنتى بوده باشد بلكه خلاف آن موجب تعجب مىباشد كه پايين‌تر از او تنها با انتسابى با اندرون و دربار به مدارج عاليه رسيده اموال و اثقال بىحساب يافته بود ، مانند مقنى باشى كه مستراحهاى دربار را تنقيه مينمود و صاحب كاروانسرايى بزرگ مقابل ميدان ارك و ضياع و عقارى زيادتر از اين شده بود ؛ چه رتق و فتق امور بوسيلهء همين سقاها و جاروكش‌ها و غلامها و كنيزها و « چى » ها و « باشى » ها انجام مىگرفت كه اندكى لازم بتوضيح مىآيد ؛ مثلا سوء قصدى به جان شاه واقع مىشود كه عده‌اى در به دو امر و دسته‌هايى بعدا دستگير ميشوند . سوء قصدى كه شايد از اول هم ساختگى بوده اصل و اساسى نداشته است ! اما هر چه بوده شايعه‌يى بوجود آمده بايد جماعتى تحت بازخواست و تحقيق و تفتيش و زجر و شكنجه قرار بگيرند كه همراه متهمان عده‌اى هم كه با آنها خرده حسابى بوده ، بايد وارد صورت شده داخل تسويه بيايند ! و بگير بگير شروع مىشود . « 32 » و از همين وقت است كه به مصداق « غريق به هر خار و خاشاكى چنگ مىافكند » كوچكترين و پست‌ترين افراد اندرون اميدگاه و وسيلهء نجات و استخلاص گرفتاران قرار گرفته هر دسته به يكى يا چند تن از ايشان

--> ( 31 ) . كسى را كه توسط وسيله‌اى آب به جايى مىرساند ، سقا مىگفتند . معمولا اين آب توسط مشك حمل مىشد و به خانه‌ها و دكانها مىرسيد . ( 32 ) . دم شازده حسين دو تا را مىكشتن * اگه تو هم بودى ، من‌ام بودم ، مارم مىكشتن !